همشهری هنرمندم رفتنت در باورم نمی گنجد
چهره ای آرام داشت، همیشه به کم رویی معروف بود اما دلی بزرگ داشت و هرگز به خود اجازه نمیداد کسی از وی برنجد .از همان کودکی و نوجوانی به طنز علاقه مند بود، معلمان گاهی در پایان کلاس درسی از دانش آموزان میخواستند اگر طنزی بلدند برای رفع خستگی تعریف کنند و درست در همان لحظه همه نگاهها به طرف قنبر ختم میشد، چرا که هرگز مظلومیت قنبر باعث نمیشد آنچه را که در دل دارد عیان نکند. گرچه همانطوریکه اشاره شد این طنز نویس به کم رویی معروف بود اما همیشه خیلی آرام، متین و زیرکانه طنز میگفت بطوریکه وقتی فردا صبح به مدرسه بر میگشتیم هنوز خنده در چهره مان نمایان بود و بالاخره کار به جایی رسیده بود هر موقع قنبر عزیز را میدیدیم اولین سوال این بود قنبر برای امروز چی داری؟؟؟
چند سالی بود که بعلت دوری از زادگاهم از دیدار با قنبر عزیزمان محروم بودم. هفته دوم فروردین ماه جاری بود که در منزل نشسته و حوصله ام سررفته بود هوا ابری و غرش آسمان همراه با رعد و برق خبر از بارش باران میداد، گفتم بد نیست با اتومبیل خود گشتی در خیابان بزنم وقتی وارد خیابان شهید مطهری جنوبی (شمشیری سابق) شدم چشمم به یک مرد خوشتیپ و خوش هیکل افتاد، با خود گفتم خودشه،، این آقا قنبر حامد (خانمحمدی) هنرمند محبوب و همکلاسی خودم باید باشد اتومبیل را کنار خیابان پارک، و پس از پیاده شدن به طرفش رفتم، تا منو دید با خوشحالی تمام در آغوشش گرفت و با آن بیان زیبای طنز آمیزش گفت: جاوید خبرچی تویی؟ نیم ساعتی با هم گپ و گفتگو و از دوران مدرسه و شیطنت هایی که میکردیم سخن گفته و خلاصه کلی خندیدیم و من از انتشار طنزهای زیبایش در فضای مجازی تشکر کرده و یکدفعه خبرنگاریم گل کرده گفتم قنبر ماشالله واقعا هنرمند شدی میتوانم بپرسم هنرمند را در چی خلاصه میکنی؟ که با آن خنده همیشگی اش پاسخ زیبایی داد و گفت: هنرمند کسی است که به آفرینش آثار هنری میپردازد و یا در هر شاخه ای از فعالیتهای انسانی که به هنر مربوط میشود در حال فعالیت است وی در ادامه با بزرگواری که داشت گفت: خبرچی،،، من که هنرمند نیستم ولی با توجه به علاقه ای که از کودکی به هنر دارم گاهی یک چیزهایی به صورت طنز نوشته و منتشر میکنم. این هنرمند محبوب شهرمان در ادامه راجع به هنرش و بر نامههای طنزی که برای آینده داشت سخن گفت و با اشاره به جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل تاکید کرد در حال آماده کردن طنزهایی در باره دو جرثومه فساد نتانیاهو و ترامپ، این قاتلان دانش آموزان مدرسه شهرستان میناب هستم که انشاالله در آینده نزدیک در تمامی فضاهای مجازی منتشر خواهم کردم.در ادامه یک خاطره ای از دوران تحصیلی مان داشتم که گفتم: قنبر یادت است مرحوم آقای واثق دبیر زبان انگلیسی مان در حال تدریس بود که یکدفعه سوال کردی آقای واثق معنی دانکی چیست که با عصبانیت پاسخ تندی به شما داد و همه خندیدیم؟ قنبر با خنده زیبایش سوال کرد جاوید هنوز یادته؟ پاسخ دادم مگه میشه یادم بره،،،،خلاصه دوباره همدیگر را بغل کردیم و قرار شد دفعه بعد که به میانه برگشتم با چند تن از همکلاسیهای قدیمی یک دور همی داشته باشیم. اما اجل امانش نداد مثل اینکه قرار بود به این زودیها بسوی معبدش شتافته و دعوت حق را لبیک بگوید. آری، متاسفانه چند روز قبل پیامی از دوست عزیزم آقای غلامحسین یعقوبی دریافت کردم که با انتشار عکس قنبر عزیزمان زیرش نوشته بود: هنرمند هم ولایتی، رفتنت در باورم نمیگنجد.و آنجا بود که گفتم :اِنّا لله و اِنّا الیه راجعُون افسوس که حیف شد. آری گرچه قنبرمان از میان ما رفت اما هرگز نام و یاد و خاطراتش با آن طنزهای زیبا و معنادارش فراموش نخواهد شد.روحش شاد و یادش گرامی باد.