مدیریت اقتصادی دولتی ، اختصاصی یا مردمی ؟ / به بهانه شیوع خبر واگذاری مجدد فولاد آذربایجان
در پی شیوع خبر واگذاری مجدد شرکت فولاد آذربایجان به بخش خصوصی و موضع گیری به حق امام جمعه محترم میانه در نفی این مساله؛ خاطرات تلخ واگذاری قبلی و آسیبهای آن برای شهرستان در ذهن نویسنده تداعی گردید. این موضوع بهانه ای شد تا خلاصه ای از دیدگاههای نویسنده در باب انواع روشهای مدیریت بنگاههای اقتصادی با مخاطبین عزیز در میان گذاشته شده و موجب تبادل نظر و بحث در این زمینه شود .
لازم بذکر است در این یادداشت محور صحبتهای نویسنده در باره تاسیس بنگاههای اقتصادی و صنعتی جدید نبوده و ناظر به سیاستهای مدیریتی صنایع ملی موجود کشور که در اختیار دولت هستند ( یا بوده اند ) میباشد .
به طور کلی یکی از سیاست هایی که دولت میتواند برای اداره کلان بنگاههای اقتصادی و صنعتی تحت مدیریت خود برگزیند، ادامه مدیریت مستقیم خودش بر آنهاست. این سیاست در کشور ما نیز سابقا اکثریت قریب به اتفاق صنایع بزرگ کشور را در بر میگرفت ولی با شروع دولت کارگزاران و طی واگذاریهای صحیح و غلطی که در دولتهای بعدی نیز ادامه یافت، میزان مدیریت دولت بر بنگاههای اقتصادی و صنعتی بزرگ رفته رفته کمتر شد .
در این شیوه صنایع بزرگ کشور تحت مدیریت مستقیم دولت ( یا یک نهاد دولتی ) قرار داشته و اعضای هیات مدیره، مدیر عامل و سیاستهای کاری این بنگاهها به طور مستقیم توسط دولت تعیین میشوند .
مدیریت دولت بر صنایع مزایای انکار ناپذیری همچون میل کردن امکان ورشستگی این بنکاهها به صفر و افزایش امنیت شغلی کارکنان به علت وابستگی این بنگاهها به بودجه ملی را به دنبال دارد. بعلاوه این سیاست باعث افزایش ضریب نفوذ و اعمال قدرت دولت در اقتصاد نیز میشود؛ اما نقاط ضعف جدی با خود به همراه دارد که باعث تحت شعاع قرار گرفتن نقاط قوت آن میشود .
از جمله نقاط ضعف ایده تسلط کامل دولت بر بنگاههای اقتصادی و صنعتی کلان کشور و وابستگی آنها به بودجه عمومی کشور میتوان به افزایش امکان فساد اقتصادی در این نوع مجموعهها و کاهش غیر قبل اجتناب بازدهی آنها و به تبع آن کاهش تولید ناخالص ملی اشاره نمود .
لازم به ذکر است به زعم نویسنده سیاست مدیریت مستقیم دولت بر اکثریت بنگاههای بزرگ اقتصادی و صنعتی عوارض شدید و شاید غیر قابل جبرانی به اقتصاد کشور وارد میکند که سهم ناچیز درآمدهای ناخالص ملی از تولیدات غیر نفتی در اقتصاد کشور شاهدی بر این قضیه است. کشور ایران دارای معادن بسیار غنی و صنایع بسیار قوی و ارزش آفرین است که اگر در سنوات گذشته مدیریت صحیحی بر آنها اعمال میشد شاید تا کنون اقتصاد کشور از قید وابستگی به نفت رهایی مییافت .
دومین نگاه به نحوه مدیریت صنایع و بنگاههای اقتصادی کلان ملی، واگذاری آنها به سرمایه داران و اصحاب ثروت است. این سیاست ( به زعم نویسنده بدبختانه ) اصلی ترین دیدگاه ومسیر واگذاریهای دولت سازندگی تا امروز بوده است که البته دولتهای نهم و دهم تا حد زیادی از آن کناره گرفتند .
در این سیاست، دولت به بهانه رفع مضرات مدیریت خود بر بنگاههای اقتصادی و صنعتی کلان از سر کشور، این بنگاهها را به صاحبان ثروت و قدرت واگذار کرده و در طولانی مدت عواید اقتصادی کشور را نه تنها خصوصی سازی که بین سرمایه داران ((اختصاصی سازی )) میکند .
با همین دیدگاه است که امثال خوروش، ژائله، اسدبیگی، مش قربانعلی و ... اکثرا با استفاده از رانت و با پرداخت بسیار کمتر از قیمت واقعی بنگاهها صنایع کشور را تصاحب کرده و منافع اقتصادی حاصل از سرمایههای ملت ایران را مالک میشوند !
در طولانی مدت و با اجرای کامل این اختصاصی سازی شاهد شکل گیری طبقه جدیدی در کشور خواهیم بود که نه تنها مالک قسمت عظیمی از منافع اقصادی کشور هستند، که با توجه به سرمایه کلان و اکثرا باد آورده خود میتوانند در تصمیمات دولتی یا تعیین کارگزاران انتخابی ( مانند نمایندگان مجلس) یا حتی انتصابی کشور دخالت نموده و رویههای کشور را به ضرر مردم و در جهت افزایش سرمایههای خود تغییر دهند .
نویسنده معتقد است هرچند این روش به علت حرص اکثر سرمایه داران برای افزایش سرمایه خود ممکن است موجب افزایش اکثر بنگاههای اقتصادی شود اما خطرات و معایب آن - که همانا اختصاصی سازی منابع کشور، محرومیت عامه مردم از انتفاع از این منابع و برده داری سرمایه داران به بهانه افزایش بهره وری هستند - بسیار بسیار بیشتر از مزایای آن خواهد بود .
اما سومین سیاست برای مدیریت بنگاههای اقتصادی و صنعتی کشور واگذاری آنها به مردم یا مردمی سازی اقتصاد است. یعنی نه بنگاههای اقتصادی و صنعتی در اختیار دولت باقی بمانند و نه یکجا به سرمایه داران واگذار شوند بلکه اداره هرکدام از آنها با روشهای مختلف به قسمت بزرگی از اقشار مردم منتقل گردد.
در این روش علاوه بر اینکه اقتصاد کشور از معایب مدیریت دولتی در امان خواهد بود، از اختصاصی سازی منافع برای سرمایه داران نیز جلوگیری شده و از تسلط آنان بر رویههای کشور ممانعت به عمل میآید .
با سیاست واگذاری صنایع و بنگاههای اقتصادی بزرگ کشور به قاطبه مردم تحت شرکتهای سهامی عام؛ اولا: منافع حاصل از منابع کشور در میان عموم مردم یا بخش عمده آنها ( نه فقط سرمایه داران ) توزیع میشود. ثانیا: همین مردم به جهت حراست از منافع مستقیم اقتصادی خود بر عملکرد این بنگاهها نظارت نموده و باعث افزایش بهره وری آنها میگردند. و ثالثا به جهت توزیع ثروت و منابع بین طیف گسترده ای از مردم هیچ کس توان تغییر رویههای دولتی به جهت افزایش سرمایه خود را ندارد و تغییر رویه برای افزایش منافع سرمایه گذاری باعث انتفاع طیف گسترده ای از مردم ( و نه فقط یک طبقه خاص ) میشود .
سهام عدالت یکی از مهم ترین پروژههای خصوصی سازی در کشور بود که دقیقا با همین دیدگاه و البته با نقاط ضعف و قوت بسیار گامی در جهت مردمی سازی اقتصاد کشور برداشت .
البته روشهای دیگری مانند واگذاری بنگاههای اقتصادی به شرکتهای تعاونی مشتکل از تعداد زیادی مردم یا عرضه نظارت شده سهام آنها در بورس اوراق بهادار و .. نیز برای مشارکت دادن مردم در مدیریت اقتصادی کشور وجود دارد .
در بحث کارخانه فولاد آذربایجان هم برای حل مشکل پیشنهاد میگردد یا سهام این مجموعه بصورت نظارت شده در بورس عرضه شود و یا یک شرکت تعاونی از همشهریان عزیز تاسیس گردد که با پذیرش سهم به اندازه قیمت مجموعه فولاد به عنوان مشتری این مجموعه اعلام آمادگی نماید و امام جمعه محترم و باقی مسئولین نیز با پیگیری واگذاری فولاد به این تعاونی، هم موجب حل مشکلات فعلی کارخانه گردیده و هم بانی مشارکت بیشتر مردم در اقتصاد شهرستان شوند /.