همشهری ریزعلی کولاک کرد/ مصاحبه با مردی که طلاها را به صاحبش بازگرداند
همشهری آنلاین- ابوذر چهل امیرانی: سالها مدرک مهندسی مکانیک خود را زیر بغل زده و از این اداره به آن سازمان رفته تا شاید کاری پیدا کندح اما دست خالی برگشته و مجبور شده برای تح£مین مخارج خانوادهاشح میوه فروشی و حتی ضایعات جمع کند.
پنجم فروردین امسال Û´Û°ساله میشودح اما همه موهایش سفید شده و نشان از سختیهای زیادی میدهد که در زندگی کشیده است. این روزها در خانه پدر همسرشح در شهر قدس (قلعه حسن خان) مستح£جر است و از دار دنیاح خودرویی دارد که سالÛ±Û³Û¸Û¸ تولید شده و چهار طرفش رنگ و خوردگی دارد. «مهدی معصومی » را میگوییم که چندی پیش Û´Û±Û·قطعه پلاک طلا به ارزش بیش از Û·Û°Û°میلیون تومان پیدا کرد و به صاحبش پس داد. او سالÛ±Û³Û¹Û± در شرکت مترو تهران مشغول کار شده و در این مدتح بارها اموال گمشده مردم را به صاحبشان برگردانده است
مردی بی حال در ایستگاه مترو
بیشتر شبیه یک معجزه است. فردی با کیسه پر از پلاک طلا در ایستگاه مترو صادقیه سوار بر قطار شده و در ایستگاه مترو امام خمینی(ره) متوجه گم کردن آن میشود. با اینکه هیچ امیدی به پیدا کردن کیسه جواهرات نداشتهح از مح£موران مترو درخواست کمک میکند.
آن سوی ماجراح مشخص نیست که چطور کیسه پلاکهای طلا در ایستگاه مترو دانشگاه شریف از قطار پیاده شده و روی صندلیهای ایستگاه نشسته تا یکی از کارکنان شریف مترو پیدا کرده و به صاحبش برگرداند.
«مهدی معصومی » که کاردان مسئول ایستگاه دانشگاه شریف استح درباره واقعه آن روز میگوید: «ساعت یک ربع به Û¶ بعدازظهر اطلاع دادند فردی یک کیسه طلا گم کرده است. با همکارانم به سمت سکوها رفتیم. من هم به سکویی رفتم که قطارها به طرف فرهنگسرای اشراق حرکت میکنند. حین گشتزنیح چشمم به فردی خورد که روی صندلی نشسته و کولهپشتیاش را روی یک کیسه پلاستیکی سیاه گذاشته است. گفته بودند طلاها در یک کیسه مشکی است. من هم با سرعت زیاد به سمتش دویدم و فریاد زدم مگر این کیسه مال شماستح او هم ترسید و از آنجا دور شد. قسمتی از کیسه پاره شده و مشخص بود که درون آن چیست. »
او ادامه میدهد: «وقتی با همکارانم در ایستگاه مترو امام خمینی(ره) تماس گرفتمح گفتند حال صاحب طلاها به خاطر شوک عصبی زیاد بد شده و نیروهای اورژانس مشغول مداوای او هستند. چند دقیقه بعدح همسرش به ایستگاه آمد و پس از او همح پلیس مترو و مالک طلاها سراغم آمدند. »
به هیچکس اطمینان نکردم
معصومی تا زمان رسیدن پلیس و صاحب پلاکهای طلا به ایستگاه متروح احتیاطهای لازم را انجام داده است. میگوید: «از همکارنم خواستم مراقبم باشند چون احتمال میدادم آن فرد برای گرفتن کیسه طلا سراغم بیاید. چند دقیقه بعد همح فردی مراجعه کرد و گفت پلیس مترو استح اما کیسه را به او ندادم و گفتم جواهرات را به کسی میدهم که بشناسم. نیم ساعت بعد Û²مح£مور و صاحب طلاها به ایستگاه آمدند و کیسه را پس از نشانی دادن تحویلشان دادم. نیروهای پلیس هم او و همسرش را اسکورت کرده و از ایستگاه رفتند. »
او درباره شرح حال مالک پلاکهای طلا میگوید: «حال خوبی نداشت و دست چپ او بیحس شده بود. کمی ماساژش دادم تا اینکه با دیدن کیسه طلا آرام شد. » وقتی از معصومی میپرسیم چقدر مژدگانی گرفتهح میگوید: «برای گرفتن مژدگانی این کار را نکردم. اصرار کردح ولی قبول نکردم. اولاÙ انجام وظیفه بودح دوماÙ ما شیرینیمان را از خدا میگیریم. » سپس درباره اینکه چرا این مقدار جواهرات با قطار مترو جابهجا شدهح میگوید: «صاحب پلاکهای طلا گفت برای اینکه سریعتر به مقصد برسدح سوار قطار مترو شده و کارش طلاسازی است. برای اینکه جلب توجه هم نکندح جواهرات را در کیسه زباله گذاشته بود. البته او Û²کیسه جواهرات داشت که در ایستگاه مترو امام خمینی(ره) متوجه شده بود یک کیسه را گم کرده است. »
همشهری ریزعلی هستم
اصالتاÙ آذربایجانی و اهل شهرستان میانه است و افتخار میکند همشهری دهقان فداکار است. یک طبقه از خانه پدر همسرش را اجاره کرده و بیشتر اوقات سعی میکند دو شیفت کار کند تا از عهده مخارجش بربیاید. وقتی میگوییم با پولی که از فروش پلاکهای طلا میتوانست حداقل یک خانه Û±Û°Û°متری در شهر قدس بخردح در جملهای کوتاه میگوید: «پدر و مادرم از این نانها به خورد من ندادهاند. »
معصومی سالÛ±Û³Û¹Û¶ هم مقداری طلا و پول نقد در ایستگاه مترو امام خمینی(ره) پیدا کرده و به صاحبش برگردانده است. حساب کیفهاح مدارک شناسایی و تلفنهای همراه هم که پیدا کردهح از دستش در رفته است. جالب اینجاست که او در این مدتح به روانشناس قابلی تبدیل شدهح چرا که با نگاه به چهره افراد متوجه میشود که چه قصدی دارند. برای همین Û²سارق را در ایستگاههای مترو دستگیر کرده که حتی سلاح گرم به همراه داشتهاند. او اکنون ترم دوم کارشناسی ارشد برق را میگذراند و درباره اثرات کارهای خداپسندانه در زندگیاش میگوید: «خیلی وقتها مشکلاتی داشتم که خدا دستم را گرفت و گره از مشکلاتم باز کرد. در کنار این موضوعح وقتی خوشحالی را در چهره کسانی میبینم که به اموال گمشده خود میرسندح انگار دنیا را به من میدهند. »
بچههایم به من افتخار میکنند
«مهدی معصومی » دختری Û·ساله و پسری Û´ساله دارد. میگوید: «آنها به سنی رسیدهاند که متوجه خیلی از موضوعات میشوند. وقتی خبر پیدا کردن کیسه طلا را شنیدندح دست و صورتم را بوسیدند و گفتند به من افتخار میکنند. مگر چیزی در دنیا وجود دارد که بهتر از این باشدح » البته او از برخی افراد هم طعنه شنیده که چرا طلاها را برنداشتهح اما از این گوش شنیده و از گوش دیگر بیرون کرده است