خوی جوانمردی در «خوی»/ تصاویر و فیلم‌های دیده نشده از زلزله خوی

میانه نیوز
۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۰۸:۵۷

خبرگزاری فارس_خویح›

کتایون ح­میدی:

می‌گویم فرمانده کی خسته استحŸ تبسمی زده و می‌گوید: والا من که فرمانده نیستمحŒ بسیجی‌امحŒ اما در هر شرایطی جواب کی خسته استحŸ دشمن است.

نامش «جواد ابراهیم‌زاده » و کارمند دانشگاه تبریز استح› او فرمانده قرارگاه جهادی شهید کسایی است و به قول خودش از وقتی که خود را شناختهحŒ بسیجی است و همه او را ح­اج جواد صدا می‌زنند.

می‌گوید: «وقتی زلزله آمدحŒ رفقای بسیجی مدام زنگ و پیام پشت سر هم که ح­اج جواد ما کی قراره به منطقه برویمحŸ همه رفتند ما ماندیم که! اما به همه آنها گفتم اندکی صبرحŒ الکی رفتن که فایده‌ای نداره! باید به یک دردی بخوریم ».

آقای ابراهیم‌زاده به چند نفر از رفقایش اشاره می‌کندحŒ آن روز رفقای جهادی خود را جمع کردم و از دانشگاه هم کمی کمک گرفتیم اما چادرهایی که دانشگاه دست ما داد از آن چادرهای مسافرتی بود که فقط برای سه چهار ساعت مناسب بود و عملا برای آن هوای سردِ استخوان سوز خوی مناسب نبود ولی خُب از قدیم گفته‌اند که دندان اسب پیشکش را نمی‌شمارند ».

«به آن چادر آب معدنی ببرید! خانم ببخشید که مدام گفت‌وگو را قطع می‌کنمح› داشتم چی می‌گفتمحŸ آهان! خلاصه که نه می‌توانستیم آن Û±Û°Û° چادر را رد کنیم و نه می‌توانستیم در منطقه زلزله‌زده از آنها استفاده کنیم ولی باید که یک کاری می‌کردیم به خاطر همین یک پویش راه انداختیم و پوسترهای آن را در سطح­ دانشگاه و بسیج و سایر بخش‌های جهادی منتشر کردیم و در عرض یکی دو روز Û´ÛµÛ° میلیون تومان کمک نقدی و غیرنقدی جمع شد و بلافاصله راه افتادیم! آن Û±Û°Û° چادر را هم آوردیم ».

«وقتی به شهر خوی رسیدیم به ما گفتند که بیشترین آسیب به شهر فیرورق (پِئره) وارد شده است و ما هم گشتی در آنجا زدیم تا اینکه متوجه یک گلخانه به متراژ Ûµ هزار متری سرپوشیده شدیم و به همین خاطر یک فکر به ذهنمان رسید » اینها را ح­اج جواد گفته و بار دیگر چند دقیقه‌ای به سمت یکی از چادرها می‌رود.

او بعد از وقفه کوتاهی دوباره برگشته و به ح­رف‌هایش ادامه می‌دهد: صاح­ب این گلخانه آقای «سید زائر » است که قبل زلزله کار و بارش در این گلخانه گرفته بود و انواع اقسام گل و گیاه و میوه‌جات را اینجا پرورش می‌داد ولی بعد زلزله با اینکه گلخانه‌اش مشکلی پیدا نکرده است ولی درد پُر درد همشهریانش دل و دماغ برایش نگذاشته و گلخانه را تعطیل می‌کند و ما هم از درِ شانس با او آشنا شدیم و فکرمان را با او در میان گذاشتیم تا اجازه دهد در گلخانه‌اش اسکان موقت ایجاد کنیم ».

او می‌گوید: ح­اج آقا سیدزائر بدون هیچ اتلاف وقتی پیشنهاد ما را قبول کردح› البته این قبول کردنش برابر بود با ضرر چند صد میلیونی یا میلیاردیحŒ ولی بزرگمرد است دیگرحŒ گفت عیبی ندارهحŒ مهم مردم مان هستند که قراره مرهم موقتی برای آلام آنها شود ».

به اینجای ح­رف‌هایش که می‌رسدحŒ نفس عمیقی کشید و یک الله اکبری زیر لب زمزمه می‌کند: الله اکبرحŒ خدا از آن چیزی که ما فکر می‌کنیم هم بزرگ استح› بعد از ناآرامی‌های اخیر در کشور یک جوری ایران را در خارج از کشور و فضای مجازی نشان می‌دادند که انگار دیگر هیچ همبستگی نیست ولی زلزله خوی با همه تلخی‌هایش یک چیز دیگر را دوباره به همه نشان داد و یادآور شد و آن این بودحŒ “ما همه با هم هستیم آن هم در این روزهای تلخحŒ زن و مردحŒ پیر و جوانح› همه با همیم برای وطنحŒ برای انقلاب و برای تک به تک مردم‌مان” ».

آقای ابراهیم‌زاده ادامه می‌دهد: همان لح­ظه که گلخانه را تح­ویل گرفتیمحŒ عملیات مناسب‌سازی در چند ساعت اولیه آغاز شد و بلافاصله اسکان مردم انجام گرفت و در ح­ال ح­اضر نیز  Û¸Û° چادر نصب شده و مردم اسکان یافته‌اندح› البته تا چند روز آینده نیز این میزان به Û³Û°Û° چادر خواهد رسید.

بنابه گفته آقای ابراهیم‌زادهحŒ در این گلخانه دمای هوا بین Û±Ûµ تا Û²Û° درجه بالای صفر استحŒ از این‌رو مسائلی از قبیل تامین بخاری برقی برای هر چادر و لوازم گرمایشی زیاد در این مح­یط نیاز نیست و همچنین آن Û±Û°Û° چادر اهدایی از طرف دانشگاه تبریز نیز در این مح­یط قابل استفاده شدند ».

آقا جواد آن طوریکه تعریف می‌کندحŒ بعد از وقوع زلزلهحŒ از دانشگاه مرخصی گرفته و آستین‌ها را بالا زده است تا برای مردم وطن کاری کند.

او در ادامه می‌گوید: در این راه عده زیادی کمک نقدی و غیرنقدی کردند و Û±Û² نفر نیز در این راه همراه من شدند و الان روزهاست که اینجا هستندح› یعنی همه رفقای بنده در این چند روز Û³وÛ´ ساعت بیشتر نخوابیده‌اند.

آقای ابراهیم‌زاده از برنامه‌های متنوع در مح­ل اسکان هم برایم می‌گوید: « هر روز که برنامه صبح­انهحŒ ناهار و شام داریم   همچنین به خاطر اینکه ح­وصله بچه‌ها سر نرود در گوشه گلخانه یک مهدکودک درست کردیم و مسابقات نقاشی هم برگزار می‌کنیمح› هر روز سانس پخش کارتون برای بچه‌ها داریم و از امروز هم چند نوبت سانس پخش فیلم برای خانواده‌هاح› هر روز ویزیت رایگان و توزیع داروی رایگان داریم و از فردا هم قرار است چهار مشاور خانم به اینجا بیاید و از نظر روان شناسی ویزیت کنند ».

به آقای ابراهیم‌زاده می‌گویمحŒ این بسیجی‌ها   مگر در این کشور چند هفته پیش تهدید نمی‌شدند و روزی نبود که چند نفر بسیجی در کشور به شهادت می‌رسیدحŒ پس چرا کم نمی‌آوریدحŒ می‌خندد: خواهر این تکلیف استحŒ مگر از چند لح­ظه دیگر خود با خبر هستیمحŸ شاید فردا این اتفاق برای ما افتادح› همه این عزیزان یک هفته پیش در خانه گرم و نرم خود بودند و الان در انتظار سرنوشتی نامعلومحŒ ما همه خواهر و برادر هم هستیم مگر می‌‍‌شود من ببینم که خواهر و برادرم در هرجای کشور بدون سقف باشد و من در خانه سقف دارم بدون هیچ لرزش قلبی سرم را بگذارم و بخوابمحŸ این را هم بگویم که یک بسیجی همه چیز را به جان خریده استحŒ ح­تی آن ناملایمتی‌هاحŒ ح­تی آن کتک‌هاحŒ به خدا مهم ح­ال خوش مردم است ».

از خانواده‌اش هم می‌پرسمح› می‌گویم همسرتان مخالفتی کرده استحŒ مکثی کرده و می‌گوید: یک چیز را بگویم خودتان تا آخر بخوانیدح› زمانی که پسرم یک و نیم ماهه بود من نیروهای جهادی را جمع کرده و بیش از یک ماه به منطقه مح­روم چاراویماق برای مح­رومیت‌زدایی رفتیمحŒ Û· ماه در زلزله ورزقان بودم و چند ماهی هم در زلزله کرمانشاه و سایر ح­وادثحŒ بالاخره خانواده هم چشم‌شان عادت کرده است ».

می‌گویم نکند پاداش درشتی از بابت ح­ق ماموریت در مناطق زلزله‌زده می‌گیرید که اینقدر از جان مایه می‌گذاریدح› شانه‌ای بالا انداخته و می‌گوید: آره بابا! پاداش خیلی درشت قرار است بگیریم آنقدر درشت که صفرهایش را نمی‌توانی بنویسیحŒ خواهرِ من پول کجا بودحŸ مگر در این مواقع پول به چشم می‌آیدحŸ البته می‌آید ولی برای این مردم نه یک شخص! تا همین الان برای این اسکان من و رفقام چند میلیون هم از جیب هزینه کردیمحŒ می‌دانید الان گوشه‌ای از آذربایجانمان درد دارد و از این رو همه در ح­د توان خود دارند گرما می‌بخشند به این همدلی! به این دست در دست دادن. اینجاست که شعر سعدی به خوبی صرف می‌شود: بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.

ح­اج جواد کمی صدایش را یواش‌تر می‌کند: می‌دانید چرا این زلزله با بقیه زلزله‌ها فرق داشتحŸ چون اینجا بلاتکلیفی بیشتر موج می‌زندحŒ اینجا مردم شک دارند می‌توانند دوباره با یک بازسازی کوچک دوباره مابین آن دیوارهای سست شده به زندگی خود ادامه بدهند و زن و بچه‌شان را داخل آن خانه ببرند و یا سردرگم هستند از اینکه در فضای مجازی شایعه کردند زلزله بزرگتری می‌آیدحŸ مردم از نظر روح­ی و روانی بیشتر از مسائل دیگر آسیب دیده‌اند! اما یک چیزی عجیب این وسط دلنشین استحŒ خوشمزه است و آن جلوه‌گری این سیل عظیم همبستگیح› یعنی هر بسته کمک مردمی را که باز می‌کنی ابتدا یک انرژی از مهر و عشق به صورتمان می‌خورد! یک جوری که انگار مردم یک تکه از قلبشان را هم با وسایلی که فرستاده‌اندحŒ برای مردم زلزله‌زده گذاشته‌اند.

ح­اج جواد از نگرانی‌اش  هم می‌گوید: یکی از ترس‌های من این است که یکهو این سیل عظیم مح­بت قطع شود! چراکه تکلیف این مردم زلزله‌زده روشن نیست و آن طور که پیداست تا خود عید کار دارند و اگر چند روز دیگر همه چیز تمام شود و مردم دیگر آن ح­س روزهای اولیه را نداشته باشندحŒ باید چه کردحŸ می‌دانید مردم به چه ح­الی خواهند افتادحŸ البته ما در این گلخانه تا آخرش هستیم و هر چیزی که دستمان می‌رسد را با مدیریت توزیع می‌کنیم ولی خُب برخی نامدیریتی‌ها در توزیع اقلام دیده می‌شود.

همهمه‌ای به گوش می‌رسدحŒ گویا دوباره پس لرزه‌ای شده استحŒ از آن طرف یکی آقا جواد را صدا می‌زندح› «الان میامح› ببین خواهرم! گاها هیچ فرقی نمی‌کنه که خدا را دِلی قبول کنیم یا بلنگد پای اعتقادمانح› زیرا یک روزهایی است که یکهو هیچ کسی را نداری جز خودِ خداحŒ به هر طرف نگاه کنی باز خدا را خواهی دیدحŒ همان یاور همیشگی! از هزار فرسخی‌ات هم کسی رد نمی‌شود جز خدا و رنگ و بویشحŒ می‌دانی همان لح­ظه تهِ تهِ تهِ خط را می‌گویم که شب می‌خوابی و صبح­ بلند می‌شوی می‌بینی هیچی نداری! آنجاست که فریادرسی جز خدا برایت باقی نمی‌ماندحŒ آن خدای بالاسرمان که ارح­من الراح­مین است و دقیقا در همین لح­ظات خدا خودش را بین همه تکثیر می‌کندحŒ گاها در کاسه آبی نطلبیده‌ای که مراد است و گاها در نوازش سر یک رنج دیده و شاید هم در دستان یک جهادگر و قلم یک خبرنگارح› دقیقا آن ثانیه باید گفت “ای بازگرداننده از دست رفته‌ها”.

پایان متن/Û¶Û°Û°Û²Û·/س

کلیدواژه‌ها:

دسته: اخبار ایران و جهان, اخبار شهرستان میانه

این خبر را به اشتراک بگذارید: