خوی جوانمردی در «خوی»/ تصاویر و فیلمهای دیده نشده از زلزله خوی
خبرگزاری فارس_خویح
کتایون حمیدی:
میگویم فرمانده کی خسته استح تبسمی زده و میگوید: والا من که فرمانده نیستمح بسیجیامح اما در هر شرایطی جواب کی خسته استح دشمن است.

نامش «جواد ابراهیمزاده » و کارمند دانشگاه تبریز استح او فرمانده قرارگاه جهادی شهید کسایی است و به قول خودش از وقتی که خود را شناختهح بسیجی است و همه او را حاج جواد صدا میزنند.
میگوید: «وقتی زلزله آمدح رفقای بسیجی مدام زنگ و پیام پشت سر هم که حاج جواد ما کی قراره به منطقه برویمح همه رفتند ما ماندیم که! اما به همه آنها گفتم اندکی صبرح الکی رفتن که فایدهای نداره! باید به یک دردی بخوریم ».
آقای ابراهیمزاده به چند نفر از رفقایش اشاره میکندح آن روز رفقای جهادی خود را جمع کردم و از دانشگاه هم کمی کمک گرفتیم اما چادرهایی که دانشگاه دست ما داد از آن چادرهای مسافرتی بود که فقط برای سه چهار ساعت مناسب بود و عملا برای آن هوای سردÙ استخوان سوز خوی مناسب نبود ولی خÙب از قدیم گفتهاند که دندان اسب پیشکش را نمیشمارند ».

«به آن چادر آب معدنی ببرید! خانم ببخشید که مدام گفتوگو را قطع میکنمح داشتم چی میگفتمح آهان! خلاصه که نه میتوانستیم آن Û±Û°Û° چادر را رد کنیم و نه میتوانستیم در منطقه زلزلهزده از آنها استفاده کنیم ولی باید که یک کاری میکردیم به خاطر همین یک پویش راه انداختیم و پوسترهای آن را در سطح دانشگاه و بسیج و سایر بخشهای جهادی منتشر کردیم و در عرض یکی دو روز Û´ÛµÛ° میلیون تومان کمک نقدی و غیرنقدی جمع شد و بلافاصله راه افتادیم! آن Û±Û°Û° چادر را هم آوردیم ».
«وقتی به شهر خوی رسیدیم به ما گفتند که بیشترین آسیب به شهر فیرورق (پÙئره) وارد شده است و ما هم گشتی در آنجا زدیم تا اینکه متوجه یک گلخانه به متراژ Ûµ هزار متری سرپوشیده شدیم و به همین خاطر یک فکر به ذهنمان رسید » اینها را حاج جواد گفته و بار دیگر چند دقیقهای به سمت یکی از چادرها میرود.
او بعد از وقفه کوتاهی دوباره برگشته و به حرفهایش ادامه میدهد: صاحب این گلخانه آقای «سید زائر » است که قبل زلزله کار و بارش در این گلخانه گرفته بود و انواع اقسام گل و گیاه و میوهجات را اینجا پرورش میداد ولی بعد زلزله با اینکه گلخانهاش مشکلی پیدا نکرده است ولی درد پÙر درد همشهریانش دل و دماغ برایش نگذاشته و گلخانه را تعطیل میکند و ما هم از درÙ شانس با او آشنا شدیم و فکرمان را با او در میان گذاشتیم تا اجازه دهد در گلخانهاش اسکان موقت ایجاد کنیم ».
او میگوید: حاج آقا سیدزائر بدون هیچ اتلاف وقتی پیشنهاد ما را قبول کردح البته این قبول کردنش برابر بود با ضرر چند صد میلیونی یا میلیاردیح ولی بزرگمرد است دیگرح گفت عیبی ندارهح مهم مردم مان هستند که قراره مرهم موقتی برای آلام آنها شود ».
به اینجای حرفهایش که میرسدح نفس عمیقی کشید و یک الله اکبری زیر لب زمزمه میکند: الله اکبرح خدا از آن چیزی که ما فکر میکنیم هم بزرگ استح بعد از ناآرامیهای اخیر در کشور یک جوری ایران را در خارج از کشور و فضای مجازی نشان میدادند که انگار دیگر هیچ همبستگی نیست ولی زلزله خوی با همه تلخیهایش یک چیز دیگر را دوباره به همه نشان داد و یادآور شد و آن این بودح âما همه با هم هستیم آن هم در این روزهای تلخح زن و مردح پیر و جوانح همه با همیم برای وطنح برای انقلاب و برای تک به تک مردممانâ ».
آقای ابراهیمزاده ادامه میدهد: همان لحظه که گلخانه را تحویل گرفتیمح عملیات مناسبسازی در چند ساعت اولیه آغاز شد و بلافاصله اسکان مردم انجام گرفت و در حال حاضر نیز Û¸Û° چادر نصب شده و مردم اسکان یافتهاندح البته تا چند روز آینده نیز این میزان به Û³Û°Û° چادر خواهد رسید.
بنابه گفته آقای ابراهیمزادهح در این گلخانه دمای هوا بین Û±Ûµ تا Û²Û° درجه بالای صفر استح از اینرو مسائلی از قبیل تامین بخاری برقی برای هر چادر و لوازم گرمایشی زیاد در این محیط نیاز نیست و همچنین آن Û±Û°Û° چادر اهدایی از طرف دانشگاه تبریز نیز در این محیط قابل استفاده شدند ».
آقا جواد آن طوریکه تعریف میکندح بعد از وقوع زلزلهح از دانشگاه مرخصی گرفته و آستینها را بالا زده است تا برای مردم وطن کاری کند.
او در ادامه میگوید: در این راه عده زیادی کمک نقدی و غیرنقدی کردند و Û±Û² نفر نیز در این راه همراه من شدند و الان روزهاست که اینجا هستندح یعنی همه رفقای بنده در این چند روز Û³وÛ´ ساعت بیشتر نخوابیدهاند.


آقای ابراهیمزاده از برنامههای متنوع در محل اسکان هم برایم میگوید: « هر روز که برنامه صبحانهح ناهار و شام داریم همچنین به خاطر اینکه حوصله بچهها سر نرود در گوشه گلخانه یک مهدکودک درست کردیم و مسابقات نقاشی هم برگزار میکنیمح هر روز سانس پخش کارتون برای بچهها داریم و از امروز هم چند نوبت سانس پخش فیلم برای خانوادههاح هر روز ویزیت رایگان و توزیع داروی رایگان داریم و از فردا هم قرار است چهار مشاور خانم به اینجا بیاید و از نظر روان شناسی ویزیت کنند ».
به آقای ابراهیمزاده میگویمح این بسیجیها مگر در این کشور چند هفته پیش تهدید نمیشدند و روزی نبود که چند نفر بسیجی در کشور به شهادت میرسیدح پس چرا کم نمیآوریدح میخندد: خواهر این تکلیف استح مگر از چند لحظه دیگر خود با خبر هستیمح شاید فردا این اتفاق برای ما افتادح همه این عزیزان یک هفته پیش در خانه گرم و نرم خود بودند و الان در انتظار سرنوشتی نامعلومح ما همه خواهر و برادر هم هستیم مگر میâشود من ببینم که خواهر و برادرم در هرجای کشور بدون سقف باشد و من در خانه سقف دارم بدون هیچ لرزش قلبی سرم را بگذارم و بخوابمح این را هم بگویم که یک بسیجی همه چیز را به جان خریده استح حتی آن ناملایمتیهاح حتی آن کتکهاح به خدا مهم حال خوش مردم است ».
از خانوادهاش هم میپرسمح میگویم همسرتان مخالفتی کرده استح مکثی کرده و میگوید: یک چیز را بگویم خودتان تا آخر بخوانیدح زمانی که پسرم یک و نیم ماهه بود من نیروهای جهادی را جمع کرده و بیش از یک ماه به منطقه محروم چاراویماق برای محرومیتزدایی رفتیمح Û· ماه در زلزله ورزقان بودم و چند ماهی هم در زلزله کرمانشاه و سایر حوادثح بالاخره خانواده هم چشمشان عادت کرده است ».
میگویم نکند پاداش درشتی از بابت حق ماموریت در مناطق زلزلهزده میگیرید که اینقدر از جان مایه میگذاریدح شانهای بالا انداخته و میگوید: آره بابا! پاداش خیلی درشت قرار است بگیریم آنقدر درشت که صفرهایش را نمیتوانی بنویسیح خواهرÙ من پول کجا بودح مگر در این مواقع پول به چشم میآیدح البته میآید ولی برای این مردم نه یک شخص! تا همین الان برای این اسکان من و رفقام چند میلیون هم از جیب هزینه کردیمح میدانید الان گوشهای از آذربایجانمان درد دارد و از این رو همه در حد توان خود دارند گرما میبخشند به این همدلی! به این دست در دست دادن. اینجاست که شعر سعدی به خوبی صرف میشود: بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.
حاج جواد کمی صدایش را یواشتر میکند: میدانید چرا این زلزله با بقیه زلزلهها فرق داشتح چون اینجا بلاتکلیفی بیشتر موج میزندح اینجا مردم شک دارند میتوانند دوباره با یک بازسازی کوچک دوباره مابین آن دیوارهای سست شده به زندگی خود ادامه بدهند و زن و بچهشان را داخل آن خانه ببرند و یا سردرگم هستند از اینکه در فضای مجازی شایعه کردند زلزله بزرگتری میآیدح مردم از نظر روحی و روانی بیشتر از مسائل دیگر آسیب دیدهاند! اما یک چیزی عجیب این وسط دلنشین استح خوشمزه است و آن جلوهگری این سیل عظیم همبستگیح یعنی هر بسته کمک مردمی را که باز میکنی ابتدا یک انرژی از مهر و عشق به صورتمان میخورد! یک جوری که انگار مردم یک تکه از قلبشان را هم با وسایلی که فرستادهاندح برای مردم زلزلهزده گذاشتهاند.
حاج جواد از نگرانیاش هم میگوید: یکی از ترسهای من این است که یکهو این سیل عظیم محبت قطع شود! چراکه تکلیف این مردم زلزلهزده روشن نیست و آن طور که پیداست تا خود عید کار دارند و اگر چند روز دیگر همه چیز تمام شود و مردم دیگر آن حس روزهای اولیه را نداشته باشندح باید چه کردح میدانید مردم به چه حالی خواهند افتادح البته ما در این گلخانه تا آخرش هستیم و هر چیزی که دستمان میرسد را با مدیریت توزیع میکنیم ولی خÙب برخی نامدیریتیها در توزیع اقلام دیده میشود.
همهمهای به گوش میرسدح گویا دوباره پس لرزهای شده استح از آن طرف یکی آقا جواد را صدا میزندح «الان میامح ببین خواهرم! گاها هیچ فرقی نمیکنه که خدا را دÙلی قبول کنیم یا بلنگد پای اعتقادمانح زیرا یک روزهایی است که یکهو هیچ کسی را نداری جز خودÙ خداح به هر طرف نگاه کنی باز خدا را خواهی دیدح همان یاور همیشگی! از هزار فرسخیات هم کسی رد نمیشود جز خدا و رنگ و بویشح میدانی همان لحظه تهÙ تهÙ تهÙ خط را میگویم که شب میخوابی و صبح بلند میشوی میبینی هیچی نداری! آنجاست که فریادرسی جز خدا برایت باقی نمیماندح آن خدای بالاسرمان که ارحمن الراحمین است و دقیقا در همین لحظات خدا خودش را بین همه تکثیر میکندح گاها در کاسه آبی نطلبیدهای که مراد است و گاها در نوازش سر یک رنج دیده و شاید هم در دستان یک جهادگر و قلم یک خبرنگارح دقیقا آن ثانیه باید گفت âای بازگرداننده از دست رفتههاâ.
پایان متن/Û¶Û°Û°Û²Û·/س
کلیدواژهها:
دسته: اخبار ایران و جهان, اخبار شهرستان میانه
این خبر را به اشتراک بگذارید: