بازنشر/ دسته بندی نامزدهای انتخاباتی میانه
با نگاهی گذرا و سریع به لیست بلندبالای نامزدهای انتخاباتی میانه میتوان نامزدها را حداقل در یکی از دستههای زیر گنجاند:
دسته اول: اشتباه گرفتن آگهی انتخابات با آگهی استخدام
این دسته از نامزدها که دارای شغل پایدار یا درخور نیستند، دنبال یک شغل نان و آب دار هستند. اگر الآن در یک کارگاه آگهی استخدام 2 نگهبان را بدهند، 20 نفر اعلام آمادگی میکنند. نمایندگی مجلس چه کم از نگهبانی یک محوطه دارد که 20 نفر بخاطر این استخدام اعلام آمادگی نکنند؟ جدیداً مدرک فوق لیسانس برایشان ارسال شده است. با همان مدرک و یک قطعه عکس در انواع انجمنها و سازمانها عضو شده و آنرا جزو افتخارات و سوابق خود آورده است. برای اینکه سوابق درخشان ایشان خالی از لطف نماند، بصورت خودخوانده خود را مشاور فلان بخشدار و فرماندار و سازمان معرفی کرده است. کیست که اینها را اثبات کند؟ یک بار هم در مرکز دانشگاهی آغکند و ترکمنچای و پیام نور هم درس ریشههای انقلاب اسلامی را تدریس کرده و اسم خود را استاد دانشگاه نامیده است. آیا همینها برای اغفال مردم و گرفتن رأی کافی نیست؟
دسته دوم: چرا من نه؟
این افراد با دیدن صف طولانی ثبت نام نامزدهای فاقد صلاحیت، اولین سئوالی که به ذهنشان خطور میکند این است: نیه من یوخ؟ منیم نه ییم دی؟ منیم نه ییم اوننان اسگیح دی؟ همین انگیزه کافیست تا آن مدرک فوق لیسانسش را که جدیداً از دانشگاه آزاد مرکز ... ابتیاع کرده، دستش بگیرد و به فرمانداری مراجعه کند.
دسته سوم: دریافت صلاحیت شورای نگهبان
این دسته صرفاً با هدف دریافت صلاحیت شورای نگهبان میخواهند تا آخر عمر هر جایی خواستند بروند برگه پرافتخار تاییدیه شورای نگهبان را به چشم مسئولین ادارات فرو کنند و به راحتی استخدام شوند.
دسته چهارم: معامله بوسیله کناره گیری
این دسته از نامزدها نه پول تبلیغات دارند، نه انگیزه انتخابات. به احتمال قوی داخل خانواده اش هم موفق به کسب رأی همسرش نشود، لیکن میخواهد در روز آخر به نفع کسی که بیشترین حق الزحمه را به او پرداخت کند، به نفع او کناره گیری کند.
دسته پنجم: استفاده از مدرک فوق لیسانس
اگر برای دریافت این مدرک فوق لیسانس در کلاسها حضور مییافت، زحمتش خیلی کمتر از دهها التماس به استاد درس و معاونت آموزشی دانشگاه بود. به هر حال نابرده رنج گنج میسر نمیشود. برای خرید یک مدرک باید به دهها نفر التماس کرد. این مدرکی که با این همه زحمت به دست آمده، کجا باید به درد بخورد؟ اصلاً در و همسایه از کجا بفهمند که فلانی مدرک فوق لیسانس دریافت کرده است؟ ناسلامتی آدم کلی دوست و دشمن دارد. بهترین جا همین جاست. ثبت نام برای انتخابات مجلس که شرط اصلی اش داشتن یک مدرک فوق لیسانس است.
دسته ششم: ترک عادت موجب مرض است
من یکی از نامزدها را دیدم که یادم افتاد از زمانی ایشان را پای ثابت انتخابات میبینم که من حق رای نداشتم یا شاید رای اولی بودم. انگیزه این دسته از نامزدها، موفقیت نماینده هایی از میانه هستند که پس از چندین دوره نامزدی، بالاخره مردم را خسته کرده و یک صندلی مجلس را اشغال کرده اند. هنوز برای ما مردم میانه، یک معمای لاینحل باقی مانده که: آن صندلی مجلس، خالی بماند خوب است یا یک نفر بنشیند؟
دسته هفتم: ایل و تبار بازی
دسته ای دیگر دنبال زورآزمایی ایل و تباری هستند که نشان دهند ایل و تبار اینها گسترده تر از ایل و تبار آنهاست. روستای اینها پرجمعیت تر از آنهاست و از همه مهمتر، ایل و تبار اینها یکدست و متحد است. انگیزه این دسته از نامزدها، موفقیت چندین عضو شورای شهر و برخی نمایندههای ایل و تبار باز است.
دسته هشتم: طعم شیرین صندلی سبز
این دسته از نامزدها که سابقه جلوس بر صندلی سبز را داشته اند، هرچند برای مردم آب نداشته اند ولی برای خودشان نان داشته اند و همواره در آرزوی جلوس مجدد بر آن صندلی خوش رنگ هستند.
دسته نهم: ارزیابی اشتباه
دسته ای از نامزدها همه چیز را در چرتکه میاندازند. اگر راننده است میگوید: من هر روز 30 مسافر به تبریز میبرم. در طول سالها شاید 20 هزار انواع مسافر را برده باشم. نصف اینها هم بامعرفت و باشعور و نمک شناس باشند من رأی میآورم. آن یکی چرتکه اش را با تعداد دانشجویانی که برایشان مدرک تقدیم کرده است میاندازد. دیگری 4000 رأی شورای شهر را در 2 ضرب میکند تا رأی کنونی شهر پس از شناختن پتانسیلها و توانمندیهای او در شورای شهر شود. سپس دوباره در 2 ضرب میکند تا رأی روستاها را نیز اضافه کرده باشد و به همین راحتی به عدد 16 هزار رأی میرسد.
دسته دهم: بیلاخ به مسئول بالاسر
دسته ای نیز قصد دارند با ورود به مجلس، یک بیلاخ به مسئول بالاسر نشان دهند که در طول سالها کار در آن مجموعه، هیچگاه موفق به ارتقا نشده اند. ذهن او چنین است: بگذار این مسئول بداند اگر او قدر من را ندانست، مردم فهیم و نخبه شناس میانه، قدر مرا دانست.
دسته یازدهم: شهوت شهرت
تعداد این دسته بیش از بقیه دسته هاست. اینها دنبال شهرت هستند. بعضی از آنها عاشق دیده شدن هستند. در تصورات و توهمات خود، در جایگاهی بلند ایستاده اند و به هزاران مردم عاشق دست بلند میکنند. پوسترهایشان بر در و دیوار نقش بسته و نامشان بر دلها نشسته. میدانند رأی آنها چهار رقمی نخواهد شد اما دیده شدنشان به هزاران نفر خواهد رسید.
دسته دوازدهم: شاید لایق ها, شاید!
اگر نامزدهای 11 دسته قبلی را از کل نامزدها کسر کنیم، ممکن است شاید به یکی دو نفر برسیم که در این قحط الرجالی که خیلیها حاضر به حضور در مجلس نیستند، میتوانند دردی از ما را تسکین دهند. شاید!